پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۳

ای به رخسار چو مه چشم و چراغ دگران

سوختم چند شوی مرهم داغ دگران

یار دمساز کسان وصل چه داریم طمع

نتوان خورد بر از میوه باغ دگران

دل چه بندم به مه و مهر که این ویرانه

روشنایی نپذیرد ز چراغ دگران

با تو ای باد صبا بوی کسی می یابم

مشو از بهر خدا عطر دماغ دگران

چند در تفرقه خاطر ما سعی کنی

ای مهیا ز تو اسباب فراغ دگران

خط سبزت نگرم نی رخ خوبان که به است

سبزه باغ تو از لاله راغ دگران

وه که افسانه جامی نشنیدی هرگز

تا نپرداختی از لابه و لاغ دگران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۵دل به جان درمانده وان جان جهان با دیگران
  2. شمارهٔ ۷۷۶هر بامداد کان مه راند سواره بیرون
  3. شمارهٔ ۷۷۷مرو زین چشم تر ای اشک خونین دمبدم بیرون
  4. شمارهٔ ۷۷۸باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برون
  5. شمارهٔ ۷۷۹بازم اندیشه یاری ست که گفتن نتوان
  6. شمارهٔ ۷۸۰یافتن پیش تو راهی نتوان
  7. شمارهٔ ۷۸۱ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن
  8. شمارهٔ ۷۸۲گرچه تنگ آمد دل از فکر محال انگیختن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.