پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۲

جلوه آن شوخ و جولان سمند او ببین

هر طرف آزاده ای سر در کمند او ببین

فتنه را خواهی پی تاراج عقل و دین سوار

کرده جا بر پشت زین سرو بلند او ببین

بس که خون گریم به راهش چون مه نو در شفق

غرقه در خون دلم نعل سمند او ببین

لب ز می تر کرد طاووسان باغ سدره را

چون مگس پیرامن جلاب قند او ببین

ای که گویی گریه تلخ تو چندین بهر چیست

خنده شیرین ز لعل نوشخند او ببین

چشم بد را خالش افشانده ست بر آتش سپند

خط مشکین گرد رخ دود سپند او ببین

گفته ای جامی سبکبار است در جانش درآی

کوه محنت بر دل اندوهمند او ببین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۴من و فکر تو چه بینم به جمال دگران
  2. شمارهٔ ۷۷۵دل به جان درمانده وان جان جهان با دیگران
  3. شمارهٔ ۷۷۶هر بامداد کان مه راند سواره بیرون
  4. شمارهٔ ۷۷۷مرو زین چشم تر ای اشک خونین دمبدم بیرون
  5. شمارهٔ ۷۷۸باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برون
  6. شمارهٔ ۷۷۹بازم اندیشه یاری ست که گفتن نتوان
  7. شمارهٔ ۷۸۰یافتن پیش تو راهی نتوان
  8. شمارهٔ ۷۸۱ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.