پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۸

الله الله کیست مست باده ناز این چنین

کرده با خونین دلان بدمستی آغاز این چنین

چند بار سرکشم خواهم فکندن در رهش

گر رسد بار دگر مست و سرانداز این چنین

قالب فرسوده را خواهد شکستن چون قفس

مرغ جان را گر بود سوی تو پرواز این چنین

راز عشقت را چو جان می خواستم دارم نهان

وه چه بودی گر نبودی گریه غماز این چنین

زار می بیند مرا وانگه تغافل می کند

از چه شد نامهربان آن نازنین باز این چنین

می ندانم چشم بهبود از کجا دارم که هست

عشق بدخو یار ظالم چرخ ناساز این چنین

گر سر جامی نگشتی پست زیر پای دوست

کی میان عاشقان بودی سرافراز این چنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۰قبای ناز درپوش و نیاز پادشاهان بین
  2. شمارهٔ ۷۷۱طره شبرنگ و جعد مشکسای خویش بین
  3. شمارهٔ ۷۷۲جلوه آن شوخ و جولان سمند او ببین
  4. شمارهٔ ۷۷۳ای به رخسار چو مه چشم و چراغ دگران
  5. شمارهٔ ۷۷۴من و فکر تو چه بینم به جمال دگران
  6. شمارهٔ ۷۷۵دل به جان درمانده وان جان جهان با دیگران
  7. شمارهٔ ۷۷۶هر بامداد کان مه راند سواره بیرون
  8. شمارهٔ ۷۷۷مرو زین چشم تر ای اشک خونین دمبدم بیرون
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.