پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۲

بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این

آیینه جمال نمای خداست این

کردم بسی طفیل سگان بر در تو جای

هرگز نگفتیم چه کس است از کجاست این

بر سینه می زدم ز غمت سنگ هر که دید

گفتا به عشق سنگ دلی مبتلاست این

هرگز نکردی از لب خود کام من روا

ای بی وفا به شرع وفا کی رواست این

زلف دوتاست پیش رخم گفته ای نقاب

زلف دو تا مگوی که دام بلاست این

بیگانه وار می گذری بر گدای خویش

آخر نه با سگان درت آشناست این

می زد رقیب طعنه جامی سگ تو گفت

هیچش مگو که همدم دیرین ماست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۴مهی از راه برآمد نه که افزون ز مه است این
  2. شمارهٔ ۷۶۵هر سو مرو جولان کنان چابک سوارا بیش ازین
  3. شمارهٔ ۷۶۶مردم شکارا کین مجو با دوستداران بیش ازین
  4. شمارهٔ ۷۶۷این منم یارب ز درد عاشقی زار این چنین
  5. شمارهٔ ۷۶۸الله الله کیست مست باده ناز این چنین
  6. شمارهٔ ۷۶۹بیا جانا دل پر درد من بین
  7. شمارهٔ ۷۷۰قبای ناز درپوش و نیاز پادشاهان بین
  8. شمارهٔ ۷۷۱طره شبرنگ و جعد مشکسای خویش بین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.