پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۳

بیمار غمت را نفس بازپس است این

پاس نفسش دار که آخر نفس است این

بی واسطه گفت زبان پرسش او کن

کش واسطه رحمت جاوید بس است این

ای بوالهوس از معرکه عشق و ملامت

بگذر به سلامت که نه جای هوس است این

از ناله ما فارغی ای صاحب محمل

در گوش تو گویی نغمات جرس است این

از گلشن فیروزه چرخم چه گشاید

مرغ دل محنت زدگان را قفس است این

گاهی که خرامی سر من زیر قدم کن

انگار فتاده به زمین خار و خس است این

عمری به درت جامی درمانده به سر برد

یک بار نگفتی که بر این در چه کس است این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۵هر سو مرو جولان کنان چابک سوارا بیش ازین
  2. شمارهٔ ۷۶۶مردم شکارا کین مجو با دوستداران بیش ازین
  3. شمارهٔ ۷۶۷این منم یارب ز درد عاشقی زار این چنین
  4. شمارهٔ ۷۶۸الله الله کیست مست باده ناز این چنین
  5. شمارهٔ ۷۶۹بیا جانا دل پر درد من بین
  6. شمارهٔ ۷۷۰قبای ناز درپوش و نیاز پادشاهان بین
  7. شمارهٔ ۷۷۱طره شبرنگ و جعد مشکسای خویش بین
  8. شمارهٔ ۷۷۲جلوه آن شوخ و جولان سمند او ببین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.