پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۱

با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن

تلخ کردی عیش ما چندین ترشرویی مکن

در حق ما گر بد اندیشد رقیب از خوی بد

تو رخ نیکوی خود بین غیر نیکویی مکن

ای خوش آن شبها که پایت را کنم بر دیده جا

تو کشی از ناز پا سوی خود و گویی مکن

از تو بوی جان دمد وز باد بستان بوی گل

بیش ازین گو پیش تو اظهار خوشبویی مکن

زان دو ساعد پنجه صبر مرا برتافتی

ناتوانم با من اینسان سخت بازویی مکن

کس نمی بینم که سحر چشم تو خوابش نبست

بیش ازین آن شوخ را تعلیم جادویی مکن

رسم تو دلجویی آمد این زمان کاندر رهت

نقد دل گم کرد جامی ترک دلجویی مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۳بیمار غمت را نفس بازپس است این
  2. شمارهٔ ۷۶۴مهی از راه برآمد نه که افزون ز مه است این
  3. شمارهٔ ۷۶۵هر سو مرو جولان کنان چابک سوارا بیش ازین
  4. شمارهٔ ۷۶۶مردم شکارا کین مجو با دوستداران بیش ازین
  5. شمارهٔ ۷۶۷این منم یارب ز درد عاشقی زار این چنین
  6. شمارهٔ ۷۶۸الله الله کیست مست باده ناز این چنین
  7. شمارهٔ ۷۶۹بیا جانا دل پر درد من بین
  8. شمارهٔ ۷۷۰قبای ناز درپوش و نیاز پادشاهان بین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.