پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۰

ای دیده بشنو گفت من نظاره آن رو مکن

من خو به هجران کرده ام دیگر مرا بدخو مکن

ای کز پی نظاره ره بر کوی آن مه می کنی

یا ترک دین و دل بگو یا خود گذر زانسو مکن

رویش ببین ای باغبان شرمی بدار از روی خود

پیش چنان رو بیش ازین وصف گل خودرو مکن

ای بسته دل در نیکوان با طعن دشمن شاد زی

روی نکو می بایدت اندیشه از بدگو مکن

هم یاد او می سوزدم هم گفتن غیری ازو

رحمی نما ای همنشین چندین حدیث او مکن

ایمن نمی بینم دلی از چشم سحرانگیز تو

چندین فسون دلبری تعلیم آن جادو مکن

جامی به جان آمد سگش از ناله و فریاد تو

شبهای تنهایی دگر جا بر سر آن کو مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۲بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این
  2. شمارهٔ ۷۶۳بیمار غمت را نفس بازپس است این
  3. شمارهٔ ۷۶۴مهی از راه برآمد نه که افزون ز مه است این
  4. شمارهٔ ۷۶۵هر سو مرو جولان کنان چابک سوارا بیش ازین
  5. شمارهٔ ۷۶۶مردم شکارا کین مجو با دوستداران بیش ازین
  6. شمارهٔ ۷۶۷این منم یارب ز درد عاشقی زار این چنین
  7. شمارهٔ ۷۶۸الله الله کیست مست باده ناز این چنین
  8. شمارهٔ ۷۶۹بیا جانا دل پر درد من بین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.