پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۹

پیاده سوی چمن سرو من گذار مکن

به سبزه و سمن آن پای را فگار مکن

به خون نشست گل از رشک سبزه بهر خدا

که پا برهنه دگر گشت جویبار مکن

گل است آن کف پا گل به پیش او خاری

به خاک پات که آزار گل به خار مکن

به خنجر ستم و جور سینه ام مشکاف

چو لاله داغ نهان من آشکار مکن

چو خوی تلخ توام ناامید خواهد کشت

مرا به عشوه شیرین امیدوار مکن

به مردم از تو بسی لاف آبرو زده ام

مران به خواریم از پیش و شرمسار مکن

نماند دل که ز درد تو خون نشد جامی

خدای را که چنین ناله های زار مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۱با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن
  2. شمارهٔ ۷۶۲بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این
  3. شمارهٔ ۷۶۳بیمار غمت را نفس بازپس است این
  4. شمارهٔ ۷۶۴مهی از راه برآمد نه که افزون ز مه است این
  5. شمارهٔ ۷۶۵هر سو مرو جولان کنان چابک سوارا بیش ازین
  6. شمارهٔ ۷۶۶مردم شکارا کین مجو با دوستداران بیش ازین
  7. شمارهٔ ۷۶۷این منم یارب ز درد عاشقی زار این چنین
  8. شمارهٔ ۷۶۸الله الله کیست مست باده ناز این چنین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.