پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۴

کس وصالت چنین نخواست که من

وز فراقت چنین نکاست که من

گفته ای بر رخم که عاشق تر

چهره زرد من گواست که من

همه کس مبتلای توست ولی

نه بدین گونه مبتلاست که من

دل که درمانده جدایی توست

نه چنان از درت جداست که من

کیست گفتم به راستی چو قدت

سرو بالا کشید راست که من

گفت جامی که می برد سوی دوست

باد صبح از میانه برخاست که من

بی تو هستم میان آتش و آب

کز دل و دیده عمرهاست که من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۶چه کمر بسته ای به کین با من
  2. شمارهٔ ۷۵۷صوفی متاع صومعه رهن شراب کن
  3. شمارهٔ ۷۵۸عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن
  4. شمارهٔ ۷۵۹پیاده سوی چمن سرو من گذار مکن
  5. شمارهٔ ۷۶۰ای دیده بشنو گفت من نظاره آن رو مکن
  6. شمارهٔ ۷۶۱با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن
  7. شمارهٔ ۷۶۲بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این
  8. شمارهٔ ۷۶۳بیمار غمت را نفس بازپس است این
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.