پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۳

نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من

نمی بیند به چشم مرحمت یک بار سوی من

به رویم از مژه خوناب وز دل خون ناب آمد

چه گویم کز فراق او چها آمد به روی من

دم قتلم چو تیغ او ز سوز سینه بگدازد

ز آب زندگانی خوشتر آید در گلوی من

تماشای رخش را هر سر مو گر شود چشمی

سر مویی نگردد کم به رویش آرزوی من

در آن کو عمرها گشتم نگفت آن بی وفا هرگز

که این مسکین سرگردان چه می جوید به کوی من

به خوبان عشق ورزیدن مرا خویی ست دیرینه

به زودی کی توان ای پندگو اصلاح خوی من

مگو جامی کزان مشکین سلاسل پای دل بگسل

که پیوندی ست با او محکم از هر تار موی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۵ای غمت شادکامی دل من
  2. شمارهٔ ۷۵۶چه کمر بسته ای به کین با من
  3. شمارهٔ ۷۵۷صوفی متاع صومعه رهن شراب کن
  4. شمارهٔ ۷۵۸عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن
  5. شمارهٔ ۷۵۹پیاده سوی چمن سرو من گذار مکن
  6. شمارهٔ ۷۶۰ای دیده بشنو گفت من نظاره آن رو مکن
  7. شمارهٔ ۷۶۱با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن
  8. شمارهٔ ۷۶۲بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.