پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۲

ای خاک پای توسنت افزوده آب روی من

در عشقت از روز ازل با محنت و غم خوی من

هر روز بر شکل دگر خود را به راهت افکنم

باشد ندانی کان منم بینی به رحمت سوی من

در جست و جوی وصل تو آمد به سر عمرم ولی

نبود به جز بی حاصلی محصول جست و جوی من

تا کی پی آغوش تو هر سو برم دست هوس

مشکل که آرد چون تویی سر در خم بازوی من

زین گونه کز سر تا قدم بگرفت دردت مو به مو

شاید که خیزد دمبدم صد ناله از هر موی من

دانم که گردد عاقبت آلوده خراب اجل

این سر که دارد روز و شب بالین سر زانوی من

خوش آنکه شب با پاسبان گفتی که جامی را بران

تا چند باشد تنگ ازو جا بر سگان کوی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۴کس وصالت چنین نخواست که من
  2. شمارهٔ ۷۵۵ای غمت شادکامی دل من
  3. شمارهٔ ۷۵۶چه کمر بسته ای به کین با من
  4. شمارهٔ ۷۵۷صوفی متاع صومعه رهن شراب کن
  5. شمارهٔ ۷۵۸عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن
  6. شمارهٔ ۷۵۹پیاده سوی چمن سرو من گذار مکن
  7. شمارهٔ ۷۶۰ای دیده بشنو گفت من نظاره آن رو مکن
  8. شمارهٔ ۷۶۱با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.