پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۱

ای ز تو کوه کوه غم بر دل مبتلای من

نیست مراد خاطرت جز غم و جز بلای من

هر مژه کرده جوی خون بر رخ من روان ولی

کیست که با تو دم زند از من و ماجرای من

مهر و وفای من مبین ترک جفای خود مکن

زانکه جفای چون تویی نیست کم از وفای من

گر چو سگان دهند ره در پی محمل توام

چرخ به فرق سرکشد هودج کبریای من

نامه صفت سیاه رو مانم اگر نه فضل تو

خامه مغفرت کشد بر ورق خطای من

باد همیشه تا بود نام و نشان ز بود ما

مسند ناز جای تو خاک نیاز جای من

تا به کرشمه گفته ای مردم چشم جامیم

چشم سپهر می برد سرمه ز خاک پای من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۳نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من
  2. شمارهٔ ۷۵۴کس وصالت چنین نخواست که من
  3. شمارهٔ ۷۵۵ای غمت شادکامی دل من
  4. شمارهٔ ۷۵۶چه کمر بسته ای به کین با من
  5. شمارهٔ ۷۵۷صوفی متاع صومعه رهن شراب کن
  6. شمارهٔ ۷۵۸عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن
  7. شمارهٔ ۷۵۹پیاده سوی چمن سرو من گذار مکن
  8. شمارهٔ ۷۶۰ای دیده بشنو گفت من نظاره آن رو مکن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.