پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۴

کشیده بود مه از حسن سر به چرخ برین

چو دید روی تو آمد ز آسمان به زمین

ز دیده بس که نگین های لعل ریخت گرفت

گدای تو همه روی زمین به زیر نگین

کمین چشم تو را بنده ایم بهر خدای

مپوش چشم عنایت ز بندگان کمین

شمیم زلف تو شد همدم نسیم شمال

ز رشک نافه به صحرا فکند آهوی چین

ز خود روم چو تو آیی و حال من بینی

وگر زمن نشود باورت بیا و ببین

منم به میکده عشق گشته مفلس و عور

نه جان به جای نه جانان نه دل به دست نه دین

مبین حقارت جامی که در هوای قدت

همای همت او طائری ست سدره نشین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۶ای ز عشقت صد بلا بر جان غم پرورد من
  2. شمارهٔ ۷۴۷روزی که می سرشت فلک آب و خاک من
  3. شمارهٔ ۷۴۸نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من
  4. شمارهٔ ۷۴۹زان خط کرام الکاتبین تا خواند حسب حال من
  5. شمارهٔ ۷۵۰با یار کوچ کرده که گوید پیام من
  6. شمارهٔ ۷۵۱ای ز تو کوه کوه غم بر دل مبتلای من
  7. شمارهٔ ۷۵۲ای خاک پای توسنت افزوده آب روی من
  8. شمارهٔ ۷۵۳نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.