پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۸

نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من

غنچه هایش بود آغشته به خون دل من

بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش

زود باشد که شود کوی عدم منزل من

نبود همره جانم به جز اندیشه تو

چون ببندند ازین دیر فنا محمل من

لطف فرما و بکش تیغ و بکش زار مرا

گرچه حیف است که باشد چو تویی قاتل من

این چه سود است و چه سودا که به بازار غمت

سیم اشک و زر رخساره بود حاصل من

زانچه سلطان خیال تو مرا تعیین کرد

دم نقد اشک چو خون بیش نشد واصل من

جامیا تا بتوان جام می از دست منه

که ازین یافت گشایش همگی مشکل من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۰با یار کوچ کرده که گوید پیام من
  2. شمارهٔ ۷۵۱ای ز تو کوه کوه غم بر دل مبتلای من
  3. شمارهٔ ۷۵۲ای خاک پای توسنت افزوده آب روی من
  4. شمارهٔ ۷۵۳نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من
  5. شمارهٔ ۷۵۴کس وصالت چنین نخواست که من
  6. شمارهٔ ۷۵۵ای غمت شادکامی دل من
  7. شمارهٔ ۷۵۶چه کمر بسته ای به کین با من
  8. شمارهٔ ۷۵۷صوفی متاع صومعه رهن شراب کن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.