پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را

کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را

تا شدم فارغ به استغنای عشق از هر مراد

بر مراد خویش یابم گردش ایام را

رند و صوفی عارف و عامی مخوانیدم که من

گم شدم در شاهد و می برنتابم نام را

شیخ شهرتجوی رعنا را تماشا کن که چون

در لباس خاص ظاهر شد فریب عام را

می کشد دامی پی صید مگس چون عنکبوت

شاهبازی کو که از هم بردرد این دام را

محتسب در منع می از حد تجاوز می کند

می برد زین فعل منکر رونق اسلام را

هر کس از قسام فطرت قسمت خود یافتند

زهدورزان جامه سالوس و جامی جام را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲رحمی بده خدایا آن سنگدل جوان را
  2. شمارهٔ ۴۳گذشت از حد خروش و گریه ابر نوبهاران را
  3. شمارهٔ ۴۴معلم گو مده تعلیم بیداد آن پریرو را
  4. شمارهٔ ۴۵گوشه برقع فتاد از طرف رخ آن ماه را
  5. شمارهٔ ۴۶ای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده ا
  6. شمارهٔ ۴۷رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را
  7. شمارهٔ ۴۸دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را
  8. شمارهٔ ۴۹منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.