پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را

که ساخت جلوه گه ناز بنده خانه خود را

قدم به خانه ام آن سرو تا نهاده به هر دم

هزار بوسه زنم خاک آستانه خود را

نداد دست جز اینم که ریختم ز دو دیده

به پای او گهر اشک دانه دانه خود را

کبوتر حرم او به شاخ سدره و طوبی

نمی دهد خس و خاشاک آشیانه خود را

گرفت قصه دردم درازی از غم هجران

کجاست یار که کوته کنم فسانه خود را

بهانه سازم و سویش روم ولی چو بپرسد

چه کار آمده ای گم کنم بهانه خود را

چو پیش یار نگفتند شرح عشق تو جامی

رسان به عرض وی این شعر عاشقانه خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را
  2. شمارهٔ ۵۲گر بدانی قیمت یک تار موی خویش را
  3. شمارهٔ ۵۳بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا
  4. شمارهٔ ۵۴چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا
  5. شمارهٔ ۵۵خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
  6. شمارهٔ ۵۶چه سود گریه خون چشم اشکبار مرا
  7. شمارهٔ ۵۷فروغ روی تو خورشید و مه بس است مرا
  8. شمارهٔ ۵۸با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.