پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا

که داد مژده وصل تو هر که دید مرا

رمیده بود دل از هوش و صبر شکر خدا

که آن رمیده به دیدارت آرمید مرا

فتاد مرده تنی بودم از جمال تو دور

به یک نفس لب تو روح دردمید مرا

کشم به دیده بسی منت از نسیم صبا

که کحل دیده ز خاک رهت کشید مرا

گل مراد برآورد در ریاض امید

به دل ز هجر تو خاری که می خلید مرا

همه ولایت عشقم بود به زیر نگین

ز قطره قطره خون کز جگر چکید مرا

ز عشق توبه نه مقدور من بود جامی

خدا چو بهر همین کار آفرید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶چه سود گریه خون چشم اشکبار مرا
  2. شمارهٔ ۵۷فروغ روی تو خورشید و مه بس است مرا
  3. شمارهٔ ۵۸با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا
  4. شمارهٔ ۵۹جدایی می کند بنیاد ما را
  5. شمارهٔ ۶۰ای با تو ز گل فراغ ما را
  6. شمارهٔ ۶۱بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را
  7. شمارهٔ ۶۲ای در ابرو گره افکنده چه حال است تو را
  8. شمارهٔ ۶۳با اسیران نظری نیست تو را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.