پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

فروغ روی تو خورشید و مه بس است مرا

جبینت آینه صبحگه بس است مرا

مرا چه حد که شود ابروی تو محرابم

نشان نعل سمندت به ره بس است مرا

چه غم که شاخ امل غنچه مراد نداد

دلم که بسته ز خون ته به ته بس است مرا

حجاب شد سر زلف سیاه پیش رخت

همین علامت بخت سیه بس است مرا

به عشق کهنه که نو شد اگر گنه کارم

خط عذار تو عذر گفته بس است مرا

نگویمت گه و بیگه دلم نگه می دار

گهی ز چشم خوشت یک نگه بس است مرا

کنم به باده چو جامی دلالت صوفی

همین معامله در خانقه بس است مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹جدایی می کند بنیاد ما را
  2. شمارهٔ ۶۰ای با تو ز گل فراغ ما را
  3. شمارهٔ ۶۱بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را
  4. شمارهٔ ۶۲ای در ابرو گره افکنده چه حال است تو را
  5. شمارهٔ ۶۳با اسیران نظری نیست تو را
  6. شمارهٔ ۶۴گرچه هر روزی ز صد ره کم نمی بینم تو را
  7. شمارهٔ ۶۵آن که از حلقه زرگوش گران است او را
  8. شمارهٔ ۶۶کیست آن مه که درآمد ز در خلوت ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.