پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

کیست آن مه که درآمد ز در خلوت ما

که شد از عکس رخش نور همه ظلمت ما

آفتابی ست درخشنده که از طلعت او

رفت بر چرخ برین کوکبه دولت ما

می سرشتیم گل محنت از آب مژه شکر

که برآمد گل راحت ز گل محنت ما

جان ز کف رفت چه سازیم نثار قدمش

گر پس از مرگ خرامد به سر تربت ما

سگ او خواند رقیب از سر خواری ما را

این لقب در دو جهان بس سبب عزت ما

جان فشاندیم به خاک قدمش لیک چه سود

که نیفتاد قبول کرمش خدمت ما

غایب همت ما وصل وی آمد جامی

همتی دار که کاری بکند همت ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸ای مهر تو از صبح ازل هم نفس ما
  2. شمارهٔ ۶۹کار ما جز فکر مردن نیست دور از یار ما
  3. شمارهٔ ۷۰ساقی بیا که دور فلک شد به کام ما
  4. شمارهٔ ۷۱کاش ویران شود از سیل فنا خانه ما
  5. شمارهٔ ۷۲هر کجا جلوه کند آن بت چالاک آنجا
  6. شمارهٔ ۷۳طرف باغ و لب جوی و لب جام است اینجا
  7. شمارهٔ ۷۴صبر از دل و دل از من و من از وطن جدا
  8. شمارهٔ ۷۵تو را ای نازنین هر سو ز دلها صد سپه بادا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.