پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

هر کجا جلوه کند آن بت چالاک آنجا

خواهم از شوق کنم جامه جان چاک آنجا

مبریدم ز سر راهش اگر میرم زار

بگذارید خدا را که شوم خاک آنجا

مزن آتش به من ای آه در آن کوی مباد

دود خیزد ز سر این خس و خاشاک آنجا

شدم آواره شهری ز گرفتاری دل

که ز خونریز غریبان نبود پاک آنجا

پای جایی که نهد کاش گذارد اول

که به مژگان ز خس و خاک کنم پاک آنجا

دور ازان در گذرانم ز فلک ناوک آه

تا چه سان می گذراند دل غمناک آنجا

جامی از خون خود آلوده مکن صیدگهش

که نبندند چنین صید به فتراک آنجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴صبر از دل و دل از من و من از وطن جدا
  2. شمارهٔ ۷۵تو را ای نازنین هر سو ز دلها صد سپه بادا
  3. شمارهٔ ۷۶برفت عقل و دل و دین و ماند جان تنها
  4. شمارهٔ ۷۷خال و خط جانفزاست اینها
  5. شمارهٔ ۷۸روحی فداک ای صنم ابطحی لقب
  6. شمارهٔ ۷۹بدا برق بطحاء و الدمع ساکب
  7. شمارهٔ ۸۰به گوش مه رسد آواز یاربم هر شب
  8. شمارهٔ ۸۱به مه من که رساند که من دلشده هر شب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.