پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را

وز سینه برون بر غم دیرینه ما را

چون ناوک دلدوز تو راحت نرساند

هر مرهم راحت که رسد سینه ما را

ماییم و دل صاف چو آیینه چه داری

محروم ز عکس رخت آیینه ما را

تو شاهی و ما عور و گداییم چه نسبت

با اطلس زربفت تو پشمینه ما را

ما را اگر از کینه به پهلو ندهی راه

این بس که به دل جای دهی کینه ما را

گر جلوه کنان بگذری آدینه به مسجد

بتخانه کنی مسجد آدینه ما را

جامی چه کنی گنج هنر عرض چو آن شوخ

قدری ننهد حاصل گنجینه ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳با اسیران نظری نیست تو را
  2. شمارهٔ ۶۴گرچه هر روزی ز صد ره کم نمی بینم تو را
  3. شمارهٔ ۶۵آن که از حلقه زرگوش گران است او را
  4. شمارهٔ ۶۶کیست آن مه که درآمد ز در خلوت ما
  5. شمارهٔ ۶۷ساقی به جدل حل نشود مسئله ما
  6. شمارهٔ ۶۸ای مهر تو از صبح ازل هم نفس ما
  7. شمارهٔ ۶۹کار ما جز فکر مردن نیست دور از یار ما
  8. شمارهٔ ۷۰ساقی بیا که دور فلک شد به کام ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.