پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

ای در ابرو گره افکنده چه حال است تو را

گویی از صحبت احباب ملال است تو را

موجب حسن تو تنها نه خط و خال فتاد

عشق ما نیز ز اسباب جمال است تو را

تشنگان را به دمی آب تفقد می کن

ای که منزل به لب آب زلال است تو را

بر دل از غصه مرا رنج و ملالی ست عظیم

تا به هر سفله سر غنج و دلال است تو را

بی تو گشتم چو خیالی و به خاطر نگذشت

هرگز این نکته ات آخر چه خیال است تو را

نیست ره سوی توام جز به پر و بال امید

مشکن این بال و پرم را که وبال است تو را

جامی اندیشه ساحل مکن از لجه عشق

که برون رفتن ازین ورطه محال است تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴گرچه هر روزی ز صد ره کم نمی بینم تو را
  2. شمارهٔ ۶۵آن که از حلقه زرگوش گران است او را
  3. شمارهٔ ۶۶کیست آن مه که درآمد ز در خلوت ما
  4. شمارهٔ ۶۷ساقی به جدل حل نشود مسئله ما
  5. شمارهٔ ۶۸ای مهر تو از صبح ازل هم نفس ما
  6. شمارهٔ ۶۹کار ما جز فکر مردن نیست دور از یار ما
  7. شمارهٔ ۷۰ساقی بیا که دور فلک شد به کام ما
  8. شمارهٔ ۷۱کاش ویران شود از سیل فنا خانه ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.