پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

جدایی می کند بنیاد ما را

خدا بستاند از وی داد ما را

مقام ماه ما عالی ست ای هجر

بلند آهنگ کن فریاد ما را

به ما جز عشق آن بدخو نیاموخت

خدا نیکی دهاد استاد ما را

ز خوبان منع ما چند ای برادر

چو دانی خوی مادرزاد ما را

نسیما جانب بستان گذر کن

بگوی آن نازنین شمشاد ما را

که جز پابوس تو اسباب شادی

نباشد خاطر ناشاد ما را

به تشریف قدوم خود زمانی

مشرف کن خراب آباد ما را

مریدی نیست جامی طالب رشد

به می ده خرقه ارشاد ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را
  2. شمارهٔ ۶۲ای در ابرو گره افکنده چه حال است تو را
  3. شمارهٔ ۶۳با اسیران نظری نیست تو را
  4. شمارهٔ ۶۴گرچه هر روزی ز صد ره کم نمی بینم تو را
  5. شمارهٔ ۶۵آن که از حلقه زرگوش گران است او را
  6. شمارهٔ ۶۶کیست آن مه که درآمد ز در خلوت ما
  7. شمارهٔ ۶۷ساقی به جدل حل نشود مسئله ما
  8. شمارهٔ ۶۸ای مهر تو از صبح ازل هم نفس ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.