پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا

در حریم وصل تو محرم نمی سازد مرا

با غم مهجوری و اندیشه دوری خوشم

خاطر شاد و دل خرم نمی سازد مرا

دیگران را شاد دار ای جان به وصل خود که من

عاشق غمخواره ام جز غم نمی سازد مرا

خواهم اندر عالمی دیگر ز هجرت خانه ساخت

دیگر آب و خاک این عالم نمی سازد مرا

بهر تسکین دل افگار من مسکین طبیب

ساخت صد مرهم ولی مرهم نمی سازد مرا

نیست سوز عشق را جز صبر چیزی سازگار

آزمودم بارها آن هم نمی سازد مرا

هر نفس جامی مدم بر من فسون عافیت

با بلا خو کرده ام این دم نمی سازد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰ای با تو ز گل فراغ ما را
  2. شمارهٔ ۶۱بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را
  3. شمارهٔ ۶۲ای در ابرو گره افکنده چه حال است تو را
  4. شمارهٔ ۶۳با اسیران نظری نیست تو را
  5. شمارهٔ ۶۴گرچه هر روزی ز صد ره کم نمی بینم تو را
  6. شمارهٔ ۶۵آن که از حلقه زرگوش گران است او را
  7. شمارهٔ ۶۶کیست آن مه که درآمد ز در خلوت ما
  8. شمارهٔ ۶۷ساقی به جدل حل نشود مسئله ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.