پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا

چون کنم جای دگر خاطر نیاساید مرا

از سر کویت من بی صبر و دل هر جا روم

گرچه باغ خلد باشد دل فرو ناید مرا

هر طرف صد خوبرو در جلوه نازند لیک

از همه نظاره روی تو می باید مرا

وه چه گفتم من که بینم گاه گاهی روی تو

دیگری را خوبرو گفتن نمی شاید مرا

بی خودی من ز عشقت گرچه از حد درگذشت

هر که بیند روی تو معذور فرماید مرا

گر تو را باشد گهی پروای غم فرسودگان

نیست غم گر جان و دل از غم بفرساید مرا

گفته ای جامی کم است از خاک پای ما بسی

زین تفاخر شاید ار سر بر فلک ساید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
  2. شمارهٔ ۵۶چه سود گریه خون چشم اشکبار مرا
  3. شمارهٔ ۵۷فروغ روی تو خورشید و مه بس است مرا
  4. شمارهٔ ۵۸با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا
  5. شمارهٔ ۵۹جدایی می کند بنیاد ما را
  6. شمارهٔ ۶۰ای با تو ز گل فراغ ما را
  7. شمارهٔ ۶۱بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را
  8. شمارهٔ ۶۲ای در ابرو گره افکنده چه حال است تو را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.