پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

گر بدانی قیمت یک تار موی خویش را

کی دهی بر باد زلف مشکبوی خویش را

آمدی با روی از گل تازه تر دوشم به خواب

تازه کردی در دل من آرزوی خویش را

تا نگردد گل ز اشکم زین همه دل کز بتان

می ربایی فرش سنگ انداز کوی خویش را

باغبان در چشم من عکس رخ و زلف تو دید

لاله و سنبل نشاند اطراف جوی خویش را

خاطرم ز آلایش زهد ریایی شد ملول

یک دو کاسه درد خواهم شست و شوی خویش را

ای که گویی خوی ازان بت می توانی باز کرد

رو که من به می شناسم از تو خوی خویش را

می دهم گفتم بهای خاک کویت آبروی

گفت رو جامی نگهدار آبروی خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا
  2. شمارهٔ ۵۵خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
  3. شمارهٔ ۵۶چه سود گریه خون چشم اشکبار مرا
  4. شمارهٔ ۵۷فروغ روی تو خورشید و مه بس است مرا
  5. شمارهٔ ۵۸با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا
  6. شمارهٔ ۵۹جدایی می کند بنیاد ما را
  7. شمارهٔ ۶۰ای با تو ز گل فراغ ما را
  8. شمارهٔ ۶۱بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.