پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا

نیاز پرور عشقم به ناز دار مرا

مگو به طرف چمن جلوه ریاحین بین

دلم اسیر تو با دیگران چه کار مرا

ز گشت باغ چه خیزد ز گل چه بگشاید

درون جان ز تو صد گونه خارخار مرا

مگو به هر چه کنم اختیار ده که نماند

به پیش حکم تو یارای اختیار مرا

کمند زلف توام بند می نهد بر پای

وگرنه نه عزم رحیل است ازین دیار مرا

ز جام لعل لبت جرعه ای کرم فرمای

که کشت نرگس مست تو در خمار مرا

به درد غصه و اندوه ازان خوشم جامی

که صاف عیش و طرب نیست خوشگوار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷فروغ روی تو خورشید و مه بس است مرا
  2. شمارهٔ ۵۸با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا
  3. شمارهٔ ۵۹جدایی می کند بنیاد ما را
  4. شمارهٔ ۶۰ای با تو ز گل فراغ ما را
  5. شمارهٔ ۶۱بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را
  6. شمارهٔ ۶۲ای در ابرو گره افکنده چه حال است تو را
  7. شمارهٔ ۶۳با اسیران نظری نیست تو را
  8. شمارهٔ ۶۴گرچه هر روزی ز صد ره کم نمی بینم تو را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.