پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را

کجا روم به که گویم غم نهفته خود را

درآ ز خواب خوش ای بخت بد مگر بگشایم

به روی همچو مهش چشم شب نخفته خود را

خدای را مکن ای باغبان مضایقه چندان

که یک نظاره کنم باغ نوشکفته خود را

رمید دل ز من از زلف دام نه که نخواهم

به جز شکار تو مرغ هوا گرفته خود را

ز هر چه غیر تو خالی ست دل بیا و بیار

حریم منزل از گرد غیر رفته خود را

مریز اشک من ای چشم خون گرفته که خواهم

کنم نثار رهش این در نسفته خود را

همین بس است به او نامه جامیا که نویسی

به خون دل سویش این دردناک گفته خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰بام برآی و جلوه ده ماه تمام خویش را
  2. شمارهٔ ۵۱زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را
  3. شمارهٔ ۵۲گر بدانی قیمت یک تار موی خویش را
  4. شمارهٔ ۵۳بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا
  5. شمارهٔ ۵۴چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا
  6. شمارهٔ ۵۵خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
  7. شمارهٔ ۵۶چه سود گریه خون چشم اشکبار مرا
  8. شمارهٔ ۵۷فروغ روی تو خورشید و مه بس است مرا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.