پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را

دزد آری بهر کالا می شکافد خانه را

تخم مهر خال او در دل میفکن ای رقیب

بیش ازین ضایع مکن در سنگ خارا دانه را

خیز گو مشاطه کاندر زلف مشکینت نماند

بس که دلها شد گره راه گذشتن شانه را

می کنم سینه به ناخن کرده رو در کوی تو

می گشایم روزنی سوی تو این ویرانه را

عاقبت خواهم ز تو بیگانه گشتن چون کنم

ز آشنا پیش تو قدر افزون بود بیگانه را

عشق یکرنگی تقاضا می کند وین روشن است

ورنه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را

جامی از خود رفت زان بت قصه کم گوی ای رفیق

مستمع در خواب شد کوتاه کن افسانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را
  2. شمارهٔ ۵۰بام برآی و جلوه ده ماه تمام خویش را
  3. شمارهٔ ۵۱زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را
  4. شمارهٔ ۵۲گر بدانی قیمت یک تار موی خویش را
  5. شمارهٔ ۵۳بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا
  6. شمارهٔ ۵۴چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا
  7. شمارهٔ ۵۵خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
  8. شمارهٔ ۵۶چه سود گریه خون چشم اشکبار مرا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.