پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

ای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده ا

شاد کن آخر گهی دلهای غم پرورده را

گر به گورستان مشتاقان سواره بگذری

جان دمد در تن صدای سم اسبت مرده را

جان به لب آوردیم لب بر لبم نه یک نفس

تا به تو بسپارم این جان به لب آورده را

گر به خون غلطم چه باک او را که طفل خوردسال

رقص داند اضطراب مرغ بسمل کرده را

شربت هجران چشیدم فکر جان کندن چه سود

چون امید زیست باشد زهر قاتل خورده را

بی طلب نتوان وصالت یافت آری کی دهد

دولت حج دست جز رنج بیابان برده را

نیست وقت توبه جامی خیز تا بر یاد دوست

جام می گیریم رغم زاهد افسرده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را
  2. شمارهٔ ۴۹منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را
  3. شمارهٔ ۵۰بام برآی و جلوه ده ماه تمام خویش را
  4. شمارهٔ ۵۱زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را
  5. شمارهٔ ۵۲گر بدانی قیمت یک تار موی خویش را
  6. شمارهٔ ۵۳بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا
  7. شمارهٔ ۵۴چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا
  8. شمارهٔ ۵۵خوش است ناز تو ای سرو گل عذار مرا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.