پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

گوشه برقع فتاد از طرف رخ آن ماه را

کشف شد نور تجلی عارف آگاه را

مایل طوبی نیاید سایه سرو قدت

منصب عالی چه لایق همت کوتاه را

در دعا جز دولت وصلت نمی خواهد دلم

یاد کن روزی دعاگویان دولت خواه را

شد کمان قامتم را رشته های اشک زه

تا گشایم بهر صید وصل تیر آه را

بار هجران تو کوه است این تن لاغر چو کاه

طاقت کوهی چنان تا کی بود این کاه را

راه در بند است با کوی تو رو چون آورم

گرنه لطفت بر من بیدل گشاید راه را

کوس خاقانی زند جامی در اقلیم سخن

گر فتد نظمش قبول طبع شروانشاه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را
  2. شمارهٔ ۴۸دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را
  3. شمارهٔ ۴۹منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را
  4. شمارهٔ ۵۰بام برآی و جلوه ده ماه تمام خویش را
  5. شمارهٔ ۵۱زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را
  6. شمارهٔ ۵۲گر بدانی قیمت یک تار موی خویش را
  7. شمارهٔ ۵۳بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا
  8. شمارهٔ ۵۴چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.