پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

معلم گو مده تعلیم بیداد آن پریرو را

که جز خوی نکو لایق نباشد روی نیکو را

مرا چشم نکویی بود ازان بدخو چه دانستم

که خواهد گوش کردن در حق من قول بدگو را

رقیبا چون به ره می بینم افتاده رحمی کن

یکی زین سو خرامان بگذران آن سرو دلجو را

اگر پای سگی می بوسم ای ناصح مکن عیبم

که من روزی به کوی آشنایی دیده ام او را

به جای هر سر مو بر تن من باد صد نشتر

اگر خواهم ز درد دوست خالی یک سر مو را

نیفتادی میان خاک و خون هر دم اگر بودی

به راهش روی افتادن رشک بی ره و رو را

چنین آشفته و رسوا به کوی او مرو جامی

مبادا کز تو عار آید سگان آن سر کو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶ای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده ا
  2. شمارهٔ ۴۷رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را
  3. شمارهٔ ۴۸دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را
  4. شمارهٔ ۴۹منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را
  5. شمارهٔ ۵۰بام برآی و جلوه ده ماه تمام خویش را
  6. شمارهٔ ۵۱زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را
  7. شمارهٔ ۵۲گر بدانی قیمت یک تار موی خویش را
  8. شمارهٔ ۵۳بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.