پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

گذشت از حد خروش و گریه ابر نوبهاران را

کجا دانست یارب درد و داغ دل فگاران را

مبار ای ابر روز گشت آن چابک سوار آخر

که دیده بر ره است از دیرباز امیدواران را

ازین عشق جگرخواره چه دارم چشم بهبودی

که بر داده به باد نیستی چون من هزاران را

ز جام نیم خورد او کجا یک جرعه تا بینی

چو عهد من شکسته توبه پرهیزگاران را

چنین کز باده عشرت به خواب مستی شبها

چه دانی محنت بی خوابی شب زنده داران را

سزد کز بی کسی چون من عنان دوستی پیچد

بتی کو بسته فتراک بیند شهریاران را

سمند ناز جولان ده به ره گو کشته شو جامی

اگر ضایع شود موری چه نقصان شهسواران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵گوشه برقع فتاد از طرف رخ آن ماه را
  2. شمارهٔ ۴۶ای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده ا
  3. شمارهٔ ۴۷رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را
  4. شمارهٔ ۴۸دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را
  5. شمارهٔ ۴۹منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را
  6. شمارهٔ ۵۰بام برآی و جلوه ده ماه تمام خویش را
  7. شمارهٔ ۵۱زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را
  8. شمارهٔ ۵۲گر بدانی قیمت یک تار موی خویش را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.