پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

رحمی بده خدایا آن سنگدل جوان را

یا طاقتی و صبری این پیر ناتوان را

بختم جوان و عقلم پیر است لیک عشقش

آورده زیر فرمان هم پیر و هم جوان را

گر زرد شد گیاهی در خشکسال هجران

پژمردگی مبادا آن تازه ارغوان را

خون می رود ز چشمم آن بخت کو که بینم

سروی نشسته بر لب این چشمه روان را

زاهد به کنج محراب آورده روی طاعت

عاشق گرفته قبله آن طاق ابروان را

محمل مبند امروز ای ساربان جانان

کز آب چشم ما شد ره بسته کاروان را

جامی ز عشق خوبان گر گفت توبه کردم

این نکته بشنو از من زنهار مشنو آن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴معلم گو مده تعلیم بیداد آن پریرو را
  2. شمارهٔ ۴۵گوشه برقع فتاد از طرف رخ آن ماه را
  3. شمارهٔ ۴۶ای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده ا
  4. شمارهٔ ۴۷رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را
  5. شمارهٔ ۴۸دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را
  6. شمارهٔ ۴۹منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را
  7. شمارهٔ ۵۰بام برآی و جلوه ده ماه تمام خویش را
  8. شمارهٔ ۵۱زان همی ریزم سرشک لاله رنگ خویش را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.