پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

می فزایی خط مشکین عارض چون سیم را

می کشی بر صفحه امید حرف بیم را

روی تو در احسن التقویم اگر دیدی حکیم

کی نهادی ز آفتاب و مه رقم تقویم را

کشور خوبی مسلم شد تو را در گوش کش

حلقه خدمت سرافرازان هفت اقلیم را

عاشقان را خاک پای خود کنی هر دم خطاب

با فرودستان ز حد بیرون مبر تعظیم را

گر حسود از فتنه آتش زد جهان را باک نیست

آتش نمرود گلزار آمد ابراهیم را

حکمت آموز دل پاکت سروش غیب بس

گو معلم برشکن هنگامه تعلیم را

تیغ می رانی که جامی نقد جان تسلیم کن

هر چه فرمایی به جان استاده ام تسلیم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳گذشت از حد خروش و گریه ابر نوبهاران را
  2. شمارهٔ ۴۴معلم گو مده تعلیم بیداد آن پریرو را
  3. شمارهٔ ۴۵گوشه برقع فتاد از طرف رخ آن ماه را
  4. شمارهٔ ۴۶ای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده ا
  5. شمارهٔ ۴۷رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را
  6. شمارهٔ ۴۸دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را
  7. شمارهٔ ۴۹منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را
  8. شمارهٔ ۵۰بام برآی و جلوه ده ماه تمام خویش را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.