پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

مطرب امشب ساز کن با ناله من چنگ را

آتشی دیگر فروز این سوزناک آهنگ را

بس که نالیدم ز درد دوری آن سنگدل

دل به درد آمد ز آه و ناله من سنگ را

دورم از یار و نیارم سوی او رفتن که اشک

ساخت دریا گرد من فرسنگ در فرسنگ را

رازم آخر فاش خواهد شد چه سان پوشم ز خلق

چهره زرد و سرشک ارغوانی رنگ را

هست آسیب تنت آزار جان بیدلان

اندکی آهسته تر بند آن قبای تنگ را

بهر تیرت جنگ دارد جان به دل لطفی نمای

تیر دیگر سوی جان انداز و بنشان جنگ را

جامیا طغرای دولت خواهی از سلطان عشق

خط رسوایی بکش منشور نام و ننگ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱می فزایی خط مشکین عارض چون سیم را
  2. شمارهٔ ۴۲رحمی بده خدایا آن سنگدل جوان را
  3. شمارهٔ ۴۳گذشت از حد خروش و گریه ابر نوبهاران را
  4. شمارهٔ ۴۴معلم گو مده تعلیم بیداد آن پریرو را
  5. شمارهٔ ۴۵گوشه برقع فتاد از طرف رخ آن ماه را
  6. شمارهٔ ۴۶ای مه خرگه نشین از رخ برافکن پرده ا
  7. شمارهٔ ۴۷رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را
  8. شمارهٔ ۴۸دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.