پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

دورگشت از من آنکه جانم بود

زنده بی جان همی ندانم بود

دل ز من برگرفت بی سببی

آنکه جان من و جهانم بود

جان سپردم بدو چو میدیدم

که همه قصد او بجانم بود

نیست در خورد خاکپایش لیک

چه کنم دسترس بدانم بود

گوئی اندر فراق ما چونی

چه دهم شرح چون توانم بود

گر کسی گوید آن فغان ز که بود

شاید ار گویم از فلانم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱جان من گوئی زتن می بگسلد
  2. شمارهٔ ۱۰۲رخ تو طعنه بر ماه فلک زد
  3. شمارهٔ ۱۰۳یارم چو سخن گوید از لب شکر افشاند
  4. شمارهٔ ۱۰۴یارب ار تو خوش درآئی چون بود
  5. شمارهٔ ۱۰۵چگونه عاشقی را جان بماند
  6. شمارهٔ ۱۰۶خنک آنکه معشوقه چون تو دارد
  7. شمارهٔ ۱۰۷باز عشقم کار بلبل میکند
  8. شمارهٔ ۱۰۸مرا دلیست نه در خوردِ من، که بستاند؟
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.