پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

مرا دلیست نه در خوردِ من، که بستاند؟

مرا ز دست دل خویشتن که بستاند

اگر رخت نبود، دل ز بر، که برباید

وگر لبت نبود، جان ز تن، که بستاند

وگر نه حسن تو بر ماه خط نویسد پس

خراج تو ز گل و یاسمن که بستاند

وگر مرا لب لعل تو یاریی ندهد

ز زلف کافر تو داد من که بستاند

در اشک غرقم و گویم که نیستم عاشق

ز من ندانم تا این سخن که بستاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰امشب من و غمگسار تا روز
  2. شمارهٔ ۱۱۱ای ترک بیا و چنگ بنواز
  3. شمارهٔ ۱۱۲ایدوست خط مشگین بر روی آب منویس
  4. شمارهٔ ۱۱۳وصل تو نمی یابم چندانکه همیجویم
  5. شمارهٔ ۱۱۴در رخ یار خویشتن خندم
  6. شمارهٔ ۱۱۵گفتم از دست عشق جان بردم
  7. شمارهٔ ۱۱۶با من ای دوست، ستمگر چو جهانی چه کنم؟
  8. شمارهٔ ۱۱۷این خبر داری که من آن نیستم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.