پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

این خبر داری که من آن نیستم

با تو بر آن شرط و پیمان نیستم

ناز در باقی کن اکنون کان گذشت

ور چنان دانی تو چونان نیستم

من همی دانم که دیگر گونه‌ای

تا بدین حد نیز نادان نیستم

گفتی از عشقم پشیمانی، بلی

در پیشمانی پشیمان نیستم

دل بدادم جان همی خواهی کنون؟

بنده ام لیکن بفرمان نیستم

خواستم کردن نثار پای تو

لیکن اکنون بر سر آن نیستم

تیز کردی بر دلم دندان برو

من حریفی آبدندان نیستم

چند گوئی رو دگر یاری بگیر

گر نگیرم پس مسلمان نیستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹آه این منم که بسته عشقی چنین شدم
  2. شمارهٔ ۱۲۰من ز جهان دوست ترا داشتم
  3. شمارهٔ ۱۲۱بی عارض گلرنگ تو ما خسته خاریم
  4. شمارهٔ ۱۲۲برداشتیم دل ز امیدی که داشتیم
  5. شمارهٔ ۱۲۳بی تو چونان زغم هجر تو می بگدازم
  6. شمارهٔ ۱۲۴آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدم
  7. شمارهٔ ۱۲۵دست در دامن فلان زده‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۲۶خشمت آمد که من ترا گفتم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.