پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

با من ای دوست، ستمگر چو جهانی چه کنم؟

هر چه خواهی ز جفا می بتوانی چه کنم؟

نیک و بد از بُن دندان تو می‌باید ساخت

نگریزد دل من از تو که جانی چه کنم؟

گر چو جان رخ بنمائی، چو جهان جور کنی

نبود سخت، عجب جان جهانی چه کنم؟

همه را باز نوازی، همه را بار دهی

خود مرا یاد نیاری و نخوانی چه کنم؟

در سخن با همه کس شکَّر باری ز دهان

با من از بختِ من ار تلخ زبانی، چه کنم؟

دوش گفتی ز سر خشم بسوزم دل تو

دل تو داری و دل از توست و تو دانی، چه کنم؟

یاد دارم که تو با بنده نه چونین بودی

من همانم که بُدم، گر تو نه آنی چه کنم؟

خود گرفتم که زر و سیم به چنگ آرم باز

به جوانی که گذشت، آه جوانی، چه کنم؟

پای برجا نبُوَد با تو سخن‌های چنین

چه دهم درد سرخویش و گرانی چه کنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸طره بخت را بشانه زنم
  2. شمارهٔ ۱۱۹آه این منم که بسته عشقی چنین شدم
  3. شمارهٔ ۱۲۰من ز جهان دوست ترا داشتم
  4. شمارهٔ ۱۲۱بی عارض گلرنگ تو ما خسته خاریم
  5. شمارهٔ ۱۲۲برداشتیم دل ز امیدی که داشتیم
  6. شمارهٔ ۱۲۳بی تو چونان زغم هجر تو می بگدازم
  7. شمارهٔ ۱۲۴آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدم
  8. شمارهٔ ۱۲۵دست در دامن فلان زده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.