پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

گفتم از دست عشق جان بردم

خود کنون پای در میان بردم

طعنه دشمنان بشست ولیک

آنچه از دست دوستان بردم

عاشقم این همه قناعت چیست

گر روان را در آسمان بردم

دوش دیدم خیال او در خواب

بس خجالت که آنزمان بردم

گفت با این همه بخفتی هم

والله ار بر تو این گمان بردم

دیده گر خون شود ز غم شاید

که من از وی نه این نه آن بردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷این خبر داری که من آن نیستم
  2. شمارهٔ ۱۱۸طره بخت را بشانه زنم
  3. شمارهٔ ۱۱۹آه این منم که بسته عشقی چنین شدم
  4. شمارهٔ ۱۲۰من ز جهان دوست ترا داشتم
  5. شمارهٔ ۱۲۱بی عارض گلرنگ تو ما خسته خاریم
  6. شمارهٔ ۱۲۲برداشتیم دل ز امیدی که داشتیم
  7. شمارهٔ ۱۲۳بی تو چونان زغم هجر تو می بگدازم
  8. شمارهٔ ۱۲۴آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.