پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

برداشتیم دل ز امیدی که داشتیم

بر برنداشتیم ز تخمی که کاشتیم

آنخود چه روز بود که در وصل میگذشت

وان خود چه عیش بود که ما میگذاشتیم

آن روزگار رفت که در دولت وصال

سر زافتاب و ماه همی برفراشتیم

و اکنون که هست میل تو از ما بدیگری

باطل شد آن حساب و بیخ برنگاشتیم

تو با حریف خویش بشادی نشین که ما

تن در زدیم و صبر بدل برگماشتیم

آنگه که برگزیدی ما را زدیگران

ما ماتم وجود خود آن روز داشتیم

بربود روزگار بقهر از بر منت

آری ز روزگار همین چشم داشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدم
  2. شمارهٔ ۱۲۵دست در دامن فلان زده‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۲۶خشمت آمد که من ترا گفتم
  4. شمارهٔ ۱۲۷خود بخود خواستم اینعشق علی الله چکنم
  5. شمارهٔ ۱۲۸یا ز چشمت جفا بیاموزم
  6. شمارهٔ ۱۲۹از روی چو خورشیدت هرگه که براندیشم
  7. شمارهٔ ۱۳۰هر جور که من ز یار می بینم
  8. شمارهٔ ۱۳۱روز و شب در هجر او غم میخورم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.