پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

خود بخود خواستم اینعشق علی الله چکنم

محنت من ز من آمد گله زانمه چکنم

نتوان خوردغم ار در ره او کشته شوم

صد هزارند چو من کشته درین ره چکنم

همه دم گوئی از خشم که جانت ببرم

چند گوئی ببر و باز رهان وه چکنم

پردلی شرط نباشد چوره عشق روی

من و زلف تو توکلت علی الله چکنم

عمر بگذشت مرا و تو همیگوئی صبر

ور اجل دامن من گیرد ناگه چکنم

برمن آنست که تا روز نخسبم زغمت

چون تو از ناله من نیستی آگه چکنم

دورباد، ارتو جز از من بکسی درنگری

پس ببینی بحقیقت که من آنگه چکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹از روی چو خورشیدت هرگه که براندیشم
  2. شمارهٔ ۱۳۰هر جور که من ز یار می بینم
  3. شمارهٔ ۱۳۱روز و شب در هجر او غم میخورم
  4. شمارهٔ ۱۳۲از تو یک بوسه همی درخواهم
  5. شمارهٔ ۱۳۳تاکی این فریاد از دست دلم
  6. شمارهٔ ۱۳۴ساعتی از عشق تو بی غم نیم
  7. شمارهٔ ۱۳۵وای من از دست دل کو نیست در فرمان من
  8. شمارهٔ ۱۳۶لحظه آن سنبل از گل وا فکن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.