پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

از روی چو خورشیدت هرگه که براندیشم

یکذره بود کمتر چون از قمر اندیشم

جائی که لبت باشد با انهمه شیرینی

از لعل تو بیزام گر از شکراندیشم

گفتی که برافشان سرگر عاشق جانبازی

من بهر نثار تو کی اینقدر اندیشم

در عشق تو چو نشمعم جان بر سرو سر برکف

دعوی کله داری وانگه ز سراندیشم

در آرزویم آمد کز ساعد خود سازم

هرگه که میانت را زرین کمر اندیشم

جز رنگ رخم حقا در خاطرم ارآید

هرگه که من درویش از وجه زراندیشم

گویم که بعشق از من بیچاره تری باشد؟

هم من بوم آن مسکین چون نیک براندیشم

گفتی پس کاری شو تا هست غمت برجای

لایق نبود گر من کار دگر اندیشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱روز و شب در هجر او غم میخورم
  2. شمارهٔ ۱۳۲از تو یک بوسه همی درخواهم
  3. شمارهٔ ۱۳۳تاکی این فریاد از دست دلم
  4. شمارهٔ ۱۳۴ساعتی از عشق تو بی غم نیم
  5. شمارهٔ ۱۳۵وای من از دست دل کو نیست در فرمان من
  6. شمارهٔ ۱۳۶لحظه آن سنبل از گل وا فکن
  7. شمارهٔ ۱۳۷خون شد زفرقت تو دل مهربان من
  8. شمارهٔ ۱۳۸برو ای یار دلارام برو
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.