پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

روز و شب در هجر او غم میخورم

وانده آن روی خرم میخورم

در صف دردی کشان درد او

صدقدح خوشخوش بیکدم میخورم

این قفاها بین که از دست غمش

میخورم در هجر و محکم میخورم

باغم او صد ملامت میکشم

تا نگوئی غم مسلم میخورم

گفتمش زلف تو دل از ما ببرد

گفت ورجان میبرد غم میخورم؟

او چو چنگم در نوازش میزند

من چو نی مینالم و دم میخورم

هم بدم زین بیش نتوان زیستن

ور دم عیسی مریم میخورم

چند توبت کردم ار غم خوردنش

می ندارد فایده هم میخورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳تاکی این فریاد از دست دلم
  2. شمارهٔ ۱۳۴ساعتی از عشق تو بی غم نیم
  3. شمارهٔ ۱۳۵وای من از دست دل کو نیست در فرمان من
  4. شمارهٔ ۱۳۶لحظه آن سنبل از گل وا فکن
  5. شمارهٔ ۱۳۷خون شد زفرقت تو دل مهربان من
  6. شمارهٔ ۱۳۸برو ای یار دلارام برو
  7. شمارهٔ ۱۳۹سخن بی غرض از من بشنو
  8. شمارهٔ ۱۴۰ای زگرد ماه مشگ آویخته
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.