پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

خون شد زفرقت تو دل مهربان من

بربست رخت از غم هجر تو جان من

خوش میگذشت با تو مرا مدتی بکام

هجری بدین صفت نبد اندرگمان من

بی وصل دلکش تو تبه گشت کار من

بیروی مهوش تو سیه شد جهان من

دعوی دوستی من و مهر میکنی

وانگاه بشنوی سخن دشمنان من

شادی دشمنان و فراق و جفای یار

هست از هزارگونه زیان بر زیان من

ناکرده هیچ جرم براندی مرا زخویش

آه ار بدوستان رسد این داستان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹سخن بی غرض از من بشنو
  2. شمارهٔ ۱۴۰ای زگرد ماه مشگ آویخته
  3. شمارهٔ ۱۴۱دلم بستان و آنگه عشوه میده
  4. شمارهٔ ۱۴۲رخ برون از پس نقاب مده
  5. شمارهٔ ۱۴۳عشق تو و محنتی ز سر تازه
  6. شمارهٔ ۱۴۴چشم من چون بخت تو ناخفته به
  7. شمارهٔ ۱۴۵بامدادان بگاه خواب زده
  8. شمارهٔ ۱۴۶زهی روی تو خار گل نهاده
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.