پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

دلم بستان و آنگه عشوه میده

چنین خواهم زهی نامهربان زه

بقصد خون من زینسان چرائی

کمان ابروان آورده در زه

میم، هر لحظه رو بر من ترش کن

گلم، هر لحظه ام خاری دگرنه

مرا زین پس مگو فردا و فردا

کزین عشوه نخواهم گشت فربه

مرا گفتی ترایم گر مرائی

همین شیوه، ازینم پرده میده

ز تو بوسی طلب کردم ندادی

تو جان خواهی و نتوان گفتنت نه

چه گوئی ترک جان و دل بگویم

بدین مایه رهم از تو مرا به

همه قصدت بجانم بود و بردی

ازان فارغ شدی الحمدلله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳عشق تو و محنتی ز سر تازه
  2. شمارهٔ ۱۴۴چشم من چون بخت تو ناخفته به
  3. شمارهٔ ۱۴۵بامدادان بگاه خواب زده
  4. شمارهٔ ۱۴۶زهی روی تو خار گل نهاده
  5. شمارهٔ ۱۴۷اگر رخت از جهان بیرون نهی به
  6. شمارهٔ ۱۴۸زهی زلف تو خم درخم گرفته
  7. شمارهٔ ۱۴۹چه باشد اگر با همه دوستگاری
  8. شمارهٔ ۱۵۰توبه که بعد ازین نبرم نام عاشقی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.