پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

چشم من چون بخت تو ناخفته به

کار من چون زلف تو آشفته به

فنتهٔ دل‌هاست چشم مست تو

شاید ار خفته است فتنه خفته به

چند گوئی من چه کردستم؟ بگوی!

آنچه با من کرده‌ای ناگفته به

دل ببردی جان اگر خواهی ببر

ناوک تو بر نشانه خفته به

گفتی از من در دعا تقصیر نیست

سینه از چونین محالی رفته به

با تو سر اندر میان خواهم نهاد

کز طبیبان درد را ننهفته به

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶زهی روی تو خار گل نهاده
  2. شمارهٔ ۱۴۷اگر رخت از جهان بیرون نهی به
  3. شمارهٔ ۱۴۸زهی زلف تو خم درخم گرفته
  4. شمارهٔ ۱۴۹چه باشد اگر با همه دوستگاری
  5. شمارهٔ ۱۵۰توبه که بعد ازین نبرم نام عاشقی
  6. شمارهٔ ۱۵۱تو چه ترکی تو چه ترکی که به رخ فرّ همایی
  7. شمارهٔ ۱۵۲گر چو تو ترک در ختن بودی
  8. شمارهٔ ۱۵۳سر ما نیستت فسانه مگوی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.