پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

اگر رخت از جهان بیرون نهی به

ازین تر دامنان گر وا رهی به

تماشا گاه جانت بس فراخست

اگر زین تنگنا بیرون جهی به

گل امید ازینان نشکفد هیچ

اگر خار دل خود کم نهی به

چوقوت شمع هم از شمع باشد

حقیقت عمر او را کوتهی به

بگرد بید بی بر چند گردی

غرض سایه است هم سروسهی به

زدونان سوی صاحبدولتی پوی

که تیزخواجه از ریش رهی به

تملق کن چو دشمن گشت غالب

چو درمانی ز شیری روبهی به

بهی کن گر کسی بد کرد با تو

که داند هر کسی کز بد بهی به

نباید عیبم ار چیزی ندارم

که دست سرو آزاده تهی به

زعلم و حکمتت کاری نیاید

برو هم ابلهی کن کابلهی به

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹چه باشد اگر با همه دوستگاری
  2. شمارهٔ ۱۵۰توبه که بعد ازین نبرم نام عاشقی
  3. شمارهٔ ۱۵۱تو چه ترکی تو چه ترکی که به رخ فرّ همایی
  4. شمارهٔ ۱۵۲گر چو تو ترک در ختن بودی
  5. شمارهٔ ۱۵۳سر ما نیستت فسانه مگوی
  6. شمارهٔ ۱۵۴حسنی چو دعا به سر فرازی
  7. شمارهٔ ۱۵۵دلبرا چشم من از اشک چو دریاچه کنی
  8. شمارهٔ ۱۵۶این چه رویست بدین زیبائی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.