پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

چه باشد اگر با همه دوستگاری

مرا گوئی ای خسته چون میگذاری

نه با تو وصالی نه از تو سلامی

بنام ایزد الحق چه فرخنده یاری

گهی نوش صرفی گهی زهر نابی

تو معشوقه نی مردم روزگاری

مرا دوست خوانی پسم بار ندهی

زهی دوستداری زهی حق گذاری

بسی جهد کردم که بگذاری این خو

چو سودی نمیداشت هم سازگاری

چو گویم که بوسی تو گوئی که جانی

بده بوس و بستان بدین جان چه داری

بمن بازده این دل ریش و رستیم

تو از این تقاضا من از خواستاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱تو چه ترکی تو چه ترکی که به رخ فرّ همایی
  2. شمارهٔ ۱۵۲گر چو تو ترک در ختن بودی
  3. شمارهٔ ۱۵۳سر ما نیستت فسانه مگوی
  4. شمارهٔ ۱۵۴حسنی چو دعا به سر فرازی
  5. شمارهٔ ۱۵۵دلبرا چشم من از اشک چو دریاچه کنی
  6. شمارهٔ ۱۵۶این چه رویست بدین زیبائی
  7. شمارهٔ ۱۵۷عشق بر من بزیان آوردی
  8. شمارهٔ ۱۵۸دست من اگر همچو دلم تنگ نبودی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.